پژواک

پیام آوران صبح سپید ( شعری ازکتاب : تادم جاده ی صبح)
نویسنده : هورآدیش ( ق.الف.آتش) - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

پیام آوران صبح سپید

 

 

در کوچه های خفته ی شهر

__که خواب

زندگی است !  __

خبری هست کنون :

خبر بیداری !

 

مژده ای نیز:

که دارد شب تار

در رنگ فاجعه تحلیل می رود ...

 وکوچه های خفته به سرعت

     __  وحشت زده __

 از خواب می پرند ... 

 

 

 در کوچه های خفته ی شهر

رزم خورشید و شام

__که فضا را به چنگ آورده

که فضا را به تنگ آورده__

 تا سحرگاه ، می شود دنبال ...

 

وپیام آوران صبح سپید

تا به آن سوی مرز بودن خویش

به پیش می روند ...

تا که چهره ی خندان بامداد

آشیانه ی تاریک شهر را

با حقیقت خود آشنا کند!

 

اینک ، بودن یا نبودن ؟

وقتی که من و سنگ

همصدا هستیم !

 

می توان بود ، ولی می باید

پیوند خویش را باسکون ، جاودانه کرد !

 

چه کند سود ، بود یا نبود ذره ی سنگ ؟

 

و توان مرد ، ولی

مثل ماه

که پس از مردن او

موسم لرزه بر اندام شب است

  و سپس قامت خونی افق

و سرانجام ، قدم بگذارد

جای پای شب تاریک

سحــرگاه سپید ...

_________________

تهران –  ١۵ آبان ١٣۵١