پژواک

در کوچه باغ های زندگی
نویسنده : هورآدیش ( ق.الف.آتش) - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
 

در کوچه باغ های زندگی

...

باید برای خنده بکوشیم

حتی اگر یک عمر

گریه

امانمان ندهد !

 

 


در کوچه باغ های زندگی

 

آمدن ....

اقامت ...

بدرود ....

 

اقامت :

بی آمدن !

و آمدن :

بی رفتن

شعاری واهی است !

 

 

با آرزوی شهادت فرزند

هیچ کس به حجله نرفته است !

آن سان که هیچ کس

تصور جاودانگی را

دروهم خویش ندارد !

اما

زندگی

برای شهادت نیست !

 

 

من دوست دارم

با شعر، زندگی کنم

نه با شعار !

اما : با شعر زندگی

شعرعشق

پیوند

زادن

رشد

شادی

  اندوه

پیکار

مردی

و مردانه زیستن

                    --  حتی اگر به قیمت شهادت تمام شود !

 

اما زندگی برای شهادت نیست !

 

 

می آییم

که بمانیم چندگاه ...

و پایان راهمان

مرگ است

 

 

شاید هیچ کس آرزوی کوتاهی ماندن را نمی کند

ولی اطاله

با چه بهایی ؟

به گونه سنگ ؟

و کرکس مآبانه

در زباله دانی تاریخ ؟ !

 

 

در کوچه باغ های زندگی

همه چیز است :

گوارا و ناگوار

نه اندوه زندگی،

                      تمامی زندگی است

  و نه شادمانی اش

 که نه ماندنش

و نه رفتنش !

 همه با هم

حماسه ای است

که می توانش جاودانه کرد

آری حماسه را

و نه خویش را !

 

 

باید برای خنده بکوشیم

حتی اگر یک عمر

گریه

 امانمان ندهد !

_______________

  تهران – ۴/۶/۶٧