پژواک

شعر وهنـــر
نویسنده : هورآدیش ( ق.الف.آتش) - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
 

 

 

شعر و هنر( نگارشی کوتاه درتبیین شعر وهنر )

 

شعر وهنر

هنر : هنر، ابزارانتقال ادراکات ، احساسات ودریافت های ذهنی ِ یک انسان، به انسانی دیگراست.

ابزارهای هنر، می تواند کلمات، رنگ ، آهنگ ، عکس وتصویر،سنگ ومجسمه و ... باشد.

هنرمند ، به وسیله ی هنرش بااستفاده  از ابزارهای هنر، مفاهیم وبرداشت های ذهنی خودرا از زندگی ، جهان و محیط اطرافش ، به دیگران انتقال می دهد. دریافت ِدیگران ازیک اثرهنری می تواند متفاوت باشد واین امر، به نحوه ی ارسال پیام ازیک سو ، ومیزان اطلاعات ، آگاهی ها، خلاقیت و دانش و بینش فرستنده (هنرمند ) وگیرنده ی پیام ( مخاطب ) دارد. آیابرداشت همه از" فساد" یک سان است ؟ همه ازمفهوم "جاده ی صبح " یک نوع برداشت دارند ؟


یک عکس، می تواند هنر باشد وعکسی دیگر ، اگرچه بسیارزیبا ومتضمن رعایت همه ی تکنیک های عکاسی ، اماهنر نباشد. عکس یک باغ یا یک کاخ ، اگرفقط نشان دهنده فضای موردنظر باشد ، فاقدپیام هنری به بیننده است ولذا آن عکس رانمی توان هنر نامید. کشیدن تصویر یک بنای عظیم،باشباهت کامل با اصل آن ، به کاربردن دقیق رنگ ها وغیره ، حاکی ازمهارت نقاش به تکنیک نقاشی واستفاده مناسب ازرنگ ها وترکیب آن هااست ، اما هنر نیست درحالی که اگر مقابل در(ب) ورودی ، مردی ایستاده باشد وجمع کثیری ژنده پوش دراطرافش ، درحالی که دستش برسر وروی آن هاست ، نوازششان می کند و به آن ها غذا می دهد ،هنر است . تصویر،حتی اگرزیباهم نباشد می تواندهنرمندانه باشد.مثلا وقتی در یک عکس یا نقاشی ،یامجسمه، کودکی نزار، باچشم های اشگ آلود برزمین افتاده ، و مردی قوی ، کریه المنظربالباس پلیس ، درحال لگدزدن و کوبیدن قنداق تفنگ برآن کودک باشد، چه پیامی را  ازجامعه ، محیط و پلیس به شما القاء می کند ؟ دراین جا ،هنرمند، فضای خشونت وظلم و...راانتقال می دهد و بیننده ، فضای مورد نظر خودرا ازانواع خشونت ها ی جامعه ای که درحد ذهنیت خود اوست مجسم می کند. دریافت یک دانش آموز ازاین تصویر با دریافت یک زندانی ، می تواند متفاوت باشد ، درحالی که هردو ، فضای ظلم وخشونت رادرمی یابند .

و اما در شعر:

شب ، یعنی چه ؟ وقتی دریک نوشته ، یک مقاله ، یک خبروبه طورکلی دریک اثرغیرهنری ، کلمه ی شب ، به کا ررود، حکایت ازغروب خورشید وتاریکی هوا دارد.همه نیز به طور یک سان ، شب را معنی می کنند واگر کسی شب را طوردیگری معنی کند ناشی ازندانستن معنی این لغت توسط اوست، واورا توصیه به مراجعه به فرهنگ لغات، می نمایند. اما کلمه ی " شب " دریک شعر( بیان هنری) مفهوم کلیشه ای ویک سان ندارد بلکه ابزار انتقال ذهنیت تاریکی، ظلم، فقر، گرسنگی ، شکنجه ، محرومیت و...است.وهرخواننده ای تعبیرش ازشب ، محرومیت هایی است که اورا ازدست رسی به نور ِشادمانه زیستن ، محروم کرده است.

ذکراین نکته، ضروری است که تمامی یک شعر رساننده ی پیام شاعر است ونمی توان انتظار داشت که تما م کلمات شعر، بارهنری داشته باشد. هرچه بارهنری بیشترباشد، قطعا ارزش هنری شعر بیشتر خواهد بود .

شاعرگران مایه، فروغ فرخ زاد درشعر " هدیه " می
گوید:

من ازنهایت شب حرف می زنم ...

من ازنهایت تاریکی

وازنهایت شب

حرف می زنم

اگربه خانه ی
من آمدی

برای من ای
مهربان

چراغ بیاور

ویک دریچه

که ازآن به
ازدحام کوچه ی خوشبخت ، بنگرم

دراین شعر ،ابزارهای : شب ، خانه ی من، چراغ، دریچه، وکوچه ی خوشبخت، کدام مفاهیم راانتقال می دهد؟جزاین است که می گوید ما درحصاری تاریک وپر اختناق و سرزمینی ( خانه ی من) زندگی می کنیم که بدبختی ، همه جایش راگرفته است ، راهی به بیرون نیست وازیاران مهربانش، تمنای چراغ دارد، که این حصارتاریک راروشن کند، ودریچه ای می خواهد که بیرون ِخوشبخت را ببیند وخوشبختی راحس کند.

با عنایت به آن چه درفوق آمد، اگراین ابزاردرقالب های مخصوصی به کاررود نوع عرضه ی آن متفاوت خواهد بود ، اگرچه درپیام ، یک سان.شعرقدیم یا شعرکلاسیک ، ارائه ی هنرشعر درقالب
منظوم، ازقبیل غزل، قصیده، رباعی و... است والبته خود، تابع قواعد وطبقه بندی های
مختلفی است.درشعر کلاسیک ، وزن شعر، باتوجه به قواعد عروض مشخص می شود ورعایت ردیف وقافیه هم ( برحسب مورد)، ضروری است .
اما اگر یک نوشته ی منظوم ، درقالب نظم قدیم ، مثل قصیده ، رباعی وغیره ارائه شود ولی فاقد بیان هنری باشد ، من آن رانظم می خوانم ، نه شعر.

درشعرنیمایی،یاشعر نو ، اگر بدون وزن بوده وهنگام خواندن دارای وقفه (سکته) وفاقد روانی لازم باشد زیبایی واثربخشی خودرا کاهش می دهد.

مطلب را با اثری از " عین القضات همدانی " به پایان می برم.

حقیقت شعر

جوانمردا!

این شعرها را چون آینه دان !

آخر ، دانی که آینه را

صورتی نیست ، در خود،

اما هرکه نگه کند،

صورت خود تواند دیدن ،

همچنین می دان که شعر را،

در خود،

هیچ معنایی نیست !

اما هر کسی، از او

آن تواند دیدن که نقد روزگار و

کمال کار اوست

و اگر گویی :

شعر را معنی آن است که قائلش خواست

و دیگران معنی دیگر

وضع می کنند از خود

این همچنان است که کسی گوید

صورتِ آینه

صورتِ رویِ صیقلی یی است که اول آن
صورت نموده

و این معنی را تحقیق هست که اگر در
شرحِ آن

آویزم ، از مقصودم بازمانم

______________________________________________

عین القضات همدانی، مجموعه نامه های
عین القضات، ج 1،ص 216، به اهتمام علینقی منزوی و عفیف عسیران، با نظارت و اصلاح
حسین خدیو جم، چاپ دوم، 1362
.

  نثـر وشعـر

 به گمان من، شعر، نثرآهنگ دار( موزون یا  مسجع ) ویا منظوم نیست.همان طور که دربیان شعروهنر،عرض شد، در شعر ، کلمات وعبارات، ابزار انتقال ذهنیت شاعربه خواننده است و ممکن است ازیک کلمه یا عبارت ، مفاهیمی متفاوت ازمعنی لغوی آن ،بسته به تجربیات، اطلاعات ، محیط وفضای ذهنی خواننده ،استنباط شود ، درحالی که در نثر وعبارت منثور،یا منظوم، کلمات وعبارات ، معنی دقیق لغوی خودرا دارند ورعایت مقدمه ، متن ونتیجه( بی آن که درابتدا ، میانه یادرانتهاباشد) ویا وجود مبتداوخبر، که منتج به نتیجه ی مشخصی برای همگان شود ضروری است.اگربگوییم "هرکه چشم دارد و بینااست به چاه  می افتد."به قول معروف، به ریشمان می خندند ومی گویند : ابله است وبرعکس می گوید!زیرا وقتی دریک بیان منثور گفته می شودکه فلانی چشم دارد وبیناست ، نتیجه اش نیفتادن درچاه است ، نه افتادن درآن ! اما درشعر این سخن می تواند پیام دهنده این مطلب باشد که بینایی و تشخیص آن چه درجامعه ای خاص ، که اختناق وظلم و دیکتاتوری و... حاکم است ،موجب گرفتاری ، زجر ، شکنجه و... برای بینایان آن جامعه باشد ،

اندیشه ،

این ره گشای خلق اینک

مادربن بست است

وهرکه ببیند به چَه افتد نه کور

این جا که آیه ی خوش بختی

کفرمطق است ! ...

البته مجددا تاکید برآن دارم که وجود وزن ونیز قافیه ،ورعایت سایر ضوابط وقواعد عروضی ، همانند جامه ای زیباست برقامت شعر. نثر آهنگ دارسعدی راهم ، شعر نمی گویند بلکه نثر مسجعش می خوانند.